حکایت

یکی از ملوک عجم طبیبی حاذق به خدمت مصطفی  ­­­(ص)فرستاد .سالی در دربار عرب بود ،کسی تجربتی پیش وی نبرد و معالجتی از وی نخواست. پیش پیغامبر (ص) ، رفت و شکایت کرد که مرا برای معالجت اصحاب فرستاده اند و کسی در این مدّت التفاتی نکرد تا خدمتی که بر بنده معیّن است به جای آورد. خواجه ،عََََََِِلیّهِ السّلام فرمود: این طایفه را طریقطی است که تا اشتها غالب نباشد، نخورند وهنوز اشتها باقی باشد که دست از طعام بردارند . حکیم گفت: موجب تندرسی این است. زمین خدمت ببوسید و برفت .

*

         اندرون از طعام خالی دار

                               تا در او نورِ معرفت بینی

         تهی از حکمتی به علت آن

                               که پری از طعام تا بینی        

حاذق: ماهر

تجربت: آزمایش

التفاتی نکرد: توجهی نکرد طریقت : شیوه

حکایت

یکی از ملوک عجم طبیبی حاذق به خدمت مصطفی  ­­­(ص)فرستاد .سالی در دربار عرب بود ،کسی تجربتی پیش وی نبرد و معالجتی از وی نخواست. پیش پیغامبر (ص) ، رفت و شکایت کرد که مرا برای معالجت اصحاب فرستاده اند و کسی در این مدّت التفاتی نکرد تا خدمتی که بر بنده معیّن است به جای آورد. خواجه ،عََََََِِلیّهِ السّلام فرمود: این طایفه را طریقطی است که تا اشتها غالب نباشد، نخورند وهنوز اشتها باقی باشد که دست از طعام بردارند . حکیم گفت: موجب تندرسی این است. زمین خدمت ببوسید و برفت .

*

         اندرون از طعام خالی دار

                               تا در او نورِ معرفت بینی

         تهی از حکمتی به علت آن

                               که پری از طعام تا بینی        

حاذق: ماهر

تجربت: آزمایش

التفاتی نکرد: توجهی نکرد طریقت : شیوه

حکایت

حکیمی را پرسیدند که از سخاوت کدام بهتر است گفت: آن که را سخاوت است، به شجاعت حاجت نیست

نماند حاتم طائی ولیک به ابد

بماند نام بلندش به نکویی مشهور

زکوة مال به در کن که فضلۀ رز را

چو باغبان بزند بیشتر دهد انگور

*

نبشته ست بر گورِ بهرامِ گور

که دستِ کرم بِِه که بازوی زور

ص)فرستاد .سالی در دربار عرب بود ،کسی تجربتی پیش وی نبرد و معالجتی از وی نخواست. پیش پیغامبر (ص) ، رفت و شکایت کرد که مرا برای معالجت اصحاب فرستاده اند و کسی در این مدّت التفاتی نکرد تا خدمتی که بر بنده معیّن است به جای آورد. خواجه ،عََََََِِلیّهِ السّلام فرمود: این طایفه را طریقطی است که تا اشتها غالب نباشد، نخورند وهنوز اشتها باقی باشد که دست از طعام بردارند . حکیم گفت: موجب تندرسی این است. زمین خدمت ببوسید و برفت .

*

         اندرون از طعام خالی دار

                               تا در او نورِ معرفت بینی

         تهی از حکمتی به علت آن

                               که پری از طعام تا بینی        

حاذق: ماهر

تجربت: آزمایش

التفاتی نکرد: توجهی نکرد طریقت : شیوه

 

ادبی

 

حکایت

 

پادشاهی با غلام عجمی در کشتی نشسته و غلام هرگز کشتی ندیده بود و محنت کشتی نیازموده وزاری در نهاد ولرزه بر اندامش افتاد.چندان که ملاطفت کردند،آرام نمی گرفت وملک را عیش از او منفض شد چاره ندانستند.حکیمی در آن کشتی بود ملک را گفت:اگر فرمایی، من او را خاموش کنم .گفت:غایتِ لطف باشد . بفرمود تا غلام را به دریا انداختند.باری چند غوطه خورد .مویش گرفتندوسوی کشتی آوردند. دست در خطام کشتی زد.چون بر آمد به گوشه ای بنشست و آرام یافت.ملک را پسندیده آمد گفت:در این چه حکمت است؟ گفت اوّل محنت غرق شدن نچشیده بود وقدر سلامت کشتی نمی دانست .همچنین قدرعاقبت ، کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.

*

ای سیر تورا  نان  جوین خوش ننماید

     َ     معشوقِ من است انکه به نزدیک تو زشت است

حوران بهشتی را دوزخ بوّد اَعراف

            از دوزخیان پرس که اَعراف بهشت است

ٍٍ*

فرق است میان انکه یارش در بر

با آنکه دو چضمِ انتظارش بر در

عجمی:غیرعرب ایرانی

نیازموده بود: تجربه نکرده بود

در نهاد: شروع کرد

ملاظمت: مهربانی نرمی

منفّض: ناخوش

یاری چند: چند بار

غوطه خَورد: سر به زیر آب فرو برد

خِطام: مهار

اَعراف: جایی میان بهشت و دوزخ *یعنی اَعراف از نظر حوران بهشتی دوزخ به شمار می آید امّااز نظر دوزخیان بهشت است